واژه « فرهنگ » در جمع واژه های زبان فرانسه از جمله واژه های کهن است در سال 1700 میلادی ، واژه cultura از ریشه لاتین در معنای « مراقبت کردن از مزارع و دام ها » بکار می رفت در سالهای پایان قرن هجدهم این کلمه برای نامیدن قطعه ای زمین زیر کشت استفاده می شد .
در قرن هجدهم واژه فرهنگ در لغت نامه آکادمی فرانسه چاپ می شود و معمولا با یک متمم مفعولی همراه است مانند « فرهنگ هنر ها » ، « فرهنگ ادبیات» یا « فرهنگ علوم » . اما رفته رفته واژه فرهنگ از متمم های خود رها می شود و به صورت تنها و در معنای « شکل دهی » و « پرورش » اندیشه و استعداد به کار می رود . سپس از فرهنگ به معنای عمل ( عمل آموزش دادن ) به فرهنگ به معنای وضعیت و حالت ( وضعیت اندیشه و ذهن پرورش یافته از طریق آموزش ، حالت فردی که « دارای فرهنگ است » ) میرسیم . کاربرد فرهنگ در این معنا در پایان قرن هجدهم به وسیله لغت نامه آکادمی ( چاپ 1798 ) صورت می گیرد که به انتقاد از « ذهن طبیعی و بی فرهنگ » می پردازد و با این تعبیر ، تضاد مفهومی میان « طبیعت » و « فرهنگ » را خاطر نشان می کند . این تضاد ، نزد متفکران عصر روشنگری امری اساسی است . برای اینکه آنها فرهنگ را از وجوه ممیزه نوع بشر می دانند و فرهنگ را « مجموعه ای از دانش های انباشته شده و انتقال یافته بوسیله بشریت در طول تاریخ خود می داند » که مجموعه ای است که همچون کل تلقی می شود .
در ضمن واژه «علوم انسانی » را برای اولین بار در سال 1755 دیدرو بکار برد.
کتاب مفهوم فرهنگ در علوم اجتماعی . دنی کوش . ترجمه فریدون وحیدا . انشارات سروش . تهران ۱۳۸۱