تبليغاتX
دید متفاوت - زاهد پشیمان را ذوق باده در جان است

دید متفاوت

راستی یادم رفت از خاطرات سفر زیبا کنار بنویسم

یکی از زیباترین خاطرات من از اردوی دانشجویان دانشکده صدا و سیما هم اتاقی با فریبا و معصومه ( رحمتی ) بود . شاید باورتون نشه ولی بعد از مدتها ما ۳ روز پشت سر هم گفتیم و خندیدیم و واقعا خیلی خوش گذشت فریبا دوست خیلی خوبی یه و حس های فوق العاده ای داره که من خیلی قبولشون دارم یه شب که مسی جان ( رحمتی) رفته بود مسابقه دارت . من و فریبا برگشتیم یه کم استراحت کردیم و تو راه هر کسی یه بیت شعر می خوند و اون یکی یه بیت دیگه می خوند مشاعره نبود چون قاعده خاصی نداشت هر کسی هر چی دلش می خواست می خوند . من همین جوری یه چیزی به دلم اومد و به فریبا گفتم فریبا یه بیت شعر بخون و فریبا این بیت رو خوند :

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار                که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند

نمی تونستم باور کنم که این یعنی چی ؟ به فریبا گفتم برای چی اینو خوندی ؟ گفت همین جوری دلم خواست و این دقیقا چیزی بود که من آرزو می کردم بشنوم

جالبه الان می خواستم تفال به حافظ بزنم و دوباره این اومد !!!!! خب بگذریم

سمیه خانوم الان داشتم آخرین نظر هارو می دیدم یه کامنتی از شما نظر منو جلب کرد نوشته بودین کاش یادمون می موند که نمیشه حتی به خدا دروغ گفت . دوست عزیز به نظر من آدم توی دنیا به چند نفر نمی تونه دروغ بگه می دونی کیا هستن؟  اولی اش خداست دومی اش به خودش و سومی به کسی که مثل خودشه . برای این سه نفر نه کسی می تونه نقش بازی کنه و نه می تونه دروغ بگه . مگه نه ؟  

دوست عزیزمون از این شعر ها خوشش اومده خواستم بگم اون شعر ها مال آقای فاضل نظری بود و  این شعر از  آقای ارژن است از کتاب بی هم شدگان :

برف آمد و پاییز فراموشت شد

آن گریه ی یکریز فراموشت شد

انگار نه انگار که با هم بودیم

چه زود همه چیز فراموشت شد ؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 17:47  توسط معصومه اسمعیل نژاد  |