تبليغاتX
دید متفاوت

دید متفاوت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 21:7  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

مدتی یه من نظرهای خصوصی ای دریافت می کنم که مثلا می خواهیم در مورد دانشکده صدا و سیما از شما سوال بپرسیم اجازه می دیدین ؟!

دوست من نیازی به اجازه گرفتن نیست هر کس هر سوالی در مورد دانشکده صدا و سیما و رشته تهیه کنندگی رادیو و شغل تهیه کنندگی رادیو و هر رشته دیگه ای داره بپرسه و برای من ایمیل بزنه من حتما بهش جواب میدم ( البته اگه جواب سوال شما رو بدونم ) در قسمت پست الکترونیک وبلاگ ایمیل من هست ...

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 10:54  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

... خواب دیدم   برگشته ای

از خنده بیدار شدم

دیوانه وار همه جا به دنبالت گشتم  

چشمانم از اشک پر شد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 9:39  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

ما

من و تو

دو برگ سوزنی کاجیم

که خشک می شویم و فرو می افتیم

اما هرگز  از هم جدا نمی شویم 

هرگز

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 9:34  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

چی شده که همه جا سوت و کوره ؟
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:12  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

سال نوتون مبارک ... صد سال به این سالها ... ببخشید یه کم دیر شده ! ولی خب

امروز که ایمیل هامو خوندم دیدم مژگان گوزل زاده یه ایمیل جالب برام فرستاده اینجا نوشتم تا شما هم بخونین


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 21:4  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

سالک طریقت پس از وقوف به خود از سلطه تمام نیروهای بیرونی به در آمده و آنچه او را حفظ و کنترل می کند همانا عامل درونی است

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید             که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 16:39  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

زندگی مشکلی نیست که تو مجبور باشی حلش کنی بلکه موهبتی است که به تو عطا شده و باید ازش لذت ببری

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 12:37  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

به دلیل بارش برف کلیه امتحان های امروز بعد از ظهر دانشکده صدا و سیما کنسل شد و امتحان این روز به ۱/۱۱ ۸۶ منتقل شد

از برف لذت ببرید و بشینید امتحان بعدی رو بخونید ....

هوا بس ناجوانمردانه سرد است

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 10:57  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

امروز با صدای بارون بیدار شدم بعد خواستم دعا کنم که خدایا کاش همیشه اینجوری بارون بیاد اما یاد اون اس ام اس ی افتادم که این روزها شاید همه مون دریافت کردیم اینکه" خدا به فکر اون بچه ای که کفش هاش پاره است هم هست " بعد یاد اونهایی افتادم که ممکنه سقف خونه شون چکه می کنه ... بالاخره دلم نیومد دعا کنم که کاش بازم بارون بیاد ...  

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 9:27  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

اگر کار فکری می کنین و احساس می کنین که ظرفیت مغز شما تموم شده و دیگه نمی کشین شاید میزان اکسیژن بدنتون کم شده و باید یه هوایی بخورین چون مغز ، 25% کل اکسیژن بدن رو استفاده می کنه و اگه اکسیژن هوا یا بدن کم بشه آسیب می بینه از طرف دیگه مغز می تونه 100 میلیارد واحد اطلاعات را طبقه بندی کنه و محافظت کنه تا شما در مواقع لزوم از اونها استفاده کنین پس با خوندن یه کتاب یا 1000 کتاب پر نمی شه ! دانشمندان محاسبه کردن فهمیدن انشتین فقط از قسمت کمی از مغزش استفاده کرده پس نگران پر شدن مغزتون نباشین .

شنیدین بعضی ها می گن از بس درس خوندم مغزم درد گرفته ! این حرف امکان نداره چون اصولا به مصداق " کوزه گر از کوزه شکسته آب می خوره " مغز احساس درد نمی کنه و حتی اگه روی مغز عمل جراحی کنن احساس درد نمی کنه و جالبه که در هر ثانیه مغز بیش از 100 میلیون پیام عصبی از بدن دریافت می کنه ، فکرشو بکنین مدیر های ما توانایی اداره کردن 20 نفر رو ندارن اما مغز چه کارها که نمی کنه !

اگه بچه تون چپ دسته مجبورش نکنین با دست راست بنویسه ! به جای این کار بذارین بره کلاس نقاشی ، طراحی ، موسیقی یا هر هنر دیگه ای ! چون معمولا این کارها رو طرف راست مغز انجام می ده که تو چپ دستها خیلی قوی تره ...

اما خیلی نگران نباشین شمایی که راست دست هستین ذهن ریاضی قوی ممکنه داشته باشین ، افراد منطقی هستین و توانایی زبانی شما هم ممکنه زیاد باشه ... می گم ممکنه چون استعداد داشتن یه چیزه و کشف و پرورش دادن دادن اون یه چیز دیگه ...   

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 22:0  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

 
 
PLAN while others are playing.


*******
 
STUDY
while others are sleeping.


*******
 
DECIDE
while others are delaying.


*******

 
PREPARE
while others are daydreaming.


*******

BEGIN
while others are procrastinating.


*******
 
WORK
while others are wishing.


*******

SAVE
while others are wasting .


*******
 
LISTEN while others are talking
.


*******

SMILE
while others are frowning.


*******
 
COMMEND
while others are criticizing.


*******

PERSIST while others are quitting
.
 
When you are in light, everything will
 
follow you.....
 
But when you enter dark,even your own
 
 shadow will not follow you
 
That is Life!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 23:18  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

... من منتظر معجزه ای باور نکردنی هستم ، کودک درون من هر دو پاهایش را به زمین می کوبد و مرا به این کار وا می دارد ، دیگر نمی دانم به او چه بگویم و چگونه آرام اش کنم ! می دانم ... من به آنچه امید بستنی نیست ، امید بسته ام . اما تو بگو ! به جز این به چیز دیگری می توانم امید ببندم ؟ ! من خودم را در آینه دیدم و خودم را از دست دادم ؟ ...  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 19:28  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

امروز صبح وقتی از پنجره نگاه کردم متوجه شدم که روی کوه برف اومده یاد دو تا خاطره زیبا افتادم ...

اولی شو تو می دونی ...

ولی دومی اش اینه که : یه ضرب المثل ترکی میگه : سنه گووندیغیم داغلار سنه ده قار یاغارمیش  

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 7:21  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

 

نگاه از صدای تو ایمن می شود

 

چه مومنانه نام مرا آواز می کنی

 

و دلت کبوتر آشتی است در خون تپیده ...

 

با این همه چه بالا چه بلند پرواز می کنی

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 19:7  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

هر کی بگویدت بگو کشته عشق چون بود                    عرضه بده بپیش او جان مرا که همچنین 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 19:49  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 22:17  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

وقتی حرف نمی زنی حرفهایت را بیدلانه در چشمانت می خوانم  که همه زندگی من است و اما به محض اینکه حرف می زنی دیگر بیدل نیستی و نمی شناسمت ... بگذار دلت با من سخن بگوید ...

میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست                        تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 15:52  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

دیشب به حافظ تفال زدم این اومد :

در نظر بازی ما بی خبران حیرانند                         من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی                             عشق داند که درین دایره سرگردانند

بگذریم ...

امروز صبح داشتم همشهری آن لاین رو می دیدم به مقاله ای از استاد برخوردم عالی بود

وقتی داریم دنبال« خود خودمان» می گردیم  آیا حافظ شناسنامه فرهنگی ماست ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 7:51  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

دیروز در برنامه بحث روز رادیو تهران در مورد موضوع رویت هلال ماه با کارشناسان گفتگو کردیم و حدود ۶ نفر از کارشناسان امر در این زمینه صحبت کردند و همگی متفق القول گفتند که چون روز پنجشنبه ماه قبل از خورشید غروب می کند و اصلا چون غروب کرده ماهی در آسمان نیست که کسی بتواند ببیند  به همین دلیل فقط غروب روز جمعه می توانند ماه را ببینند و  ۱۰۰ درصد روز جمعه نمی تواند عید فطر باشد و روز شنبه  عید فطر است .   
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 6:56  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

 

حلقه یعنی اینکه ایزد مهر نگهبان پیوند ماست سیاوش مقدس ترین فرد شاهنامه است چون سمبل کسی است که می پذیرد که مظلوم باشد اما نمی پذیرد که ظالم باشد و هرگز پیمان نمی شکند ... و حلقه به عنوان نشانه پیوند ، آئینی  ایرانی است

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 18:33  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را

میان ربنای سبز دستانت دعایم کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 23:21  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

این ترم سه شنبه ها درس جالبی داریم قراره تحلیل گفتمان انتقادی کار کنیم . مباحثی که سر کلاس مطرح شد خیلی جالب بود ولی امیدوارم واقعا این مسائل رو کار کنیم . در ضمن احتمالا قراره  رادیو اینترنتی دانشکده رو هم راه اندازی کنیم و سر کلاس دکتر صادقی اطلاعات فوق العاده ای در مورد تئاتر کسب خواهیم کرد و احتمالا قراره ژورنالیسم خبری هم کار کنیم ...

استنباط شخصی من اینه که ترم خوبی در پیش داریم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 7:1  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

سلام به تو عزیزی که دعای جوشن کبیر رو دوست داری ...

سلام به تو عزیزی که مطمئنم امشب حتما این دعا رو می خونی ...

لطفا وقتی می گی« سبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یارب » منو فراموش نکن

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 20:56  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

مردم ایران بهترین غذاهای دنیا رو می خورن تصور کنین برنجی که درست می کنن بد مزه ترین برنجی بود که من در تمام عمرم مزه کرده بودم . غذاهاشون پر از سیر ، فلفل و کاری یه آینقدری که آدم حالش به هم می خوره  .

تازه اونجا به دلیل اینکه دولت به نان سوبسید نمی ده نان بسیار گرانه ... قحطی ماست و گوجه فرنگی هم هست . اما آناناس هایی که ما صبح می خوردیم خیلی خوشمزه بود . یه جور هندوانه زرد داشتند که خیلی خوشمزه بود اما موز های وحشی کوچکی هم بود که اندازه نصف یا یک سوم موزهای عادی بود و اونها هم خیلی خوشمزه بودند . یه روز ما با راهنمایی وینفرید رفتیم جنگل و ابتدای جنگل من می خواستم موز بخرم که وینفرید گفت اینها رو نمیشه همینجوری خورد بعد به موزهایی اشاره کرد که سرخ شده بودند و ما نفری دو تا از اون موز ها خوردیم جالب بود که اون موز ها بعد از سرخ شدن مزه شون مثل موزهای معمولی می شد ...

من پفک دوست دارم ولی وقتی با ذوق و شوق پفک خردیم و باز کردم و یکی خوردم متوجه شدم که مزه پفک اونها شیرینه  تصور کنین !

راستی یه جور میوه خیلی خوشمزه هم دارن که پوستش مثل اناره و خودش اندازه گردو است ولی مغزش که خوراکی یه شبیه سیره اما خیلی خوشمزه است .

صبحانه ای که توی هتل می خوردیم مراسمی بود که می خندیدیم و برای من و خانم راستی پیشه جزو بهترین لحظات بود ... چقدر می خندیدیم ...

روز اول ما غذای همه کشور ها رو مزه کردیم و نتیجه گرفتیم که نمی تونیم غذای اونها رو بخوریم ولی ناگفته نماند که غذای ژاپنی ها خوشمزه تر از اونهای دیگه بود ... راستی یه بار هم رفته بودیم رستوران چینی ها من ماکارونی خوردم و برای اولین بار با دو تا چوب غذا خوردم . خب صبحانه در واقع چند تا شیرینی ای بود که می تونستیم بخوریم و کیک و شیر و میوه بود چون اگر سر صبحانه میوه نمی خوردیم بقیه روز دیگه از میوه خبری نبود .

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 23:54  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

کوچه مه آلوده نرو

بمون حالا زوده نرو

یکی تموم عمرشو 

منتظرت بوده نرو ...

این قسمتی از ترانه زیبای مومنه است  

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 17:45  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

زندگی سرشار از لحظه های زیبای تکرار نشدنی و منحصر به فرد است و من همیشه بهترین دوستان عالم را داشته ام ...

من رفتم

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 15:4  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

 

خدایا به خاطر همه نعمت هایی که به من بخشیده ای و همه چیزهایی که از من دریغ کرده ای تا خوشبخت تر زندگی کنم سپاسگذارم

به نظر من خشن ترین سخن ، خشن ترین نامه ، بهتر و صمیمانه تر از سکوت است . آنان که سکوت را انتخاب می کنند ، فاقد لطافت و نزاکت قلبی هستند . سکوت نوعی مخالفت و فرو بلعیدن است .

این است انسان ، فردریش نیچه ، ترجمه ی دکتر سعید فیروز آبادی ، 1384، جامی   

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 16:53  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

نیم جزوم بی تو من در من نگر                         کل شوم گر تو کنی در من نظر

یک نظر سوی دل پر خونم آر                             و ز میان این همه بیرونم آر

گر تو خوانی ناکس خویشم دمی                      هیچ کس در گرد من نرسد همی

من که باشم تا کسی باشم ترا                        این بسم گر ناکسی باشم ترا

کی توانم گفت هندوی توام                             هندوی خاک سر کوی توام

هندوی جان بر میان دارم زتو                            داغ همچون حبشیان دارم ز تو

گر نیم هندوت چون مقبل شدم                        تا شدم هندوت زنگی دل شدم

هندوی با داغ را مفروش تو                              حلقه ای کن بنده را در گوش تو

ای ز فضلت ناشده نومید کس                           حلقه و داغ توام جاوید بس

هر که را خوش نیست دل در درد تو                    خوش مبادش زانکه نیست او مرد تو

ذره ای دردم ده ای درمان من                            زانکه بی دردت بمیرد جان من

یا رب آگاهی ز یارب های من                              حاضری در ماتم شبهای من

ماتمم از حد بشد سوری فرست                         در میان ظلمتم نوری فرست

پای مرد من در این ماتم تو باش                         کس ندارم دست گیرم هم تو باش

از مقدمه منطق الطیر عطار

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 20:5  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

می دونستین دنیا مثل یه کاتالوگه و هر چی که انتخاب کنین و بخواین خداوند به شما می ده ، فقط روش رسیدن رو به خدا واگذار کنین چون روش های او واقعا متفاوته  اگر شک دارین به یاد بیارین که شما هر چه بخواین خدا بهتون می ده فقط بخواین و واقعا بخواین

مثلا فکر کن همین الان چراغ جادو رو پیدا کردی بگو چی می خوای ؟ فقط ایمان داشته باش که هر چی بخوای بهت می دن

میشه لطفا همین الان چشمهاتو ببندی و بگی چی می خوای ... امتحان کن

به قول حافظ :

دست از طلب ندارم تا کام من بر آید     

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 20:45  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

THE INTERVIEW WITH GOD

 




I dreamed I had an interview with God.

در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم

 So you would like to interview me? God asked.

او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟

If you have the time? I said.

گفتم ....اگر وقت داشته باشيد....

God smiled. ?My time is eternity.

لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد

What questions do you have in mind for me?

چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟

What surprises you most about humankind?

پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده  مي کند؟

God answered...

پاسخ داد:

That they get bored with childhood,

آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند ...

they rush to grow up, and then

عجله دارند بزرگ شوند و سپس.....

long to be children again.

آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند

That they lose their health to make money...

سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند

and then lose their money to restore their health.

و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره از صرف مي کنند.... 

That by thinking anxiously about the future,

چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند.

they forget the present,

که از حال غافل مي شوند

such that they live in neither the present nor the future.

به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده  

 "That they live as if they will never die,

آن ها طوري زندگي مي کنند.،انگار هيچ وقت نمي ميرند

and die as though they had never lived.

و جوري مي ميرند ....انگار هيچ وقت زنده نبودند 

we were silent for a while.

ما براي لحظاتي سکوت کرديم

 

And then I asked.

سپس من پرسيدم..

As a parent, what are some of life's lessons you want your children to learn

مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت بياموزند؟ 

To learn they cannot make anyone love them.

پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند

 All they can do

ولي مي توانند

is let themselves be loved.

طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند

To learn that it is not good to compare themselves to others.

ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند

To learn to forgive by practicing forgiveness.

ياد بگيرند ...ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي

To learn that it only takes a few seconds to open profound wounds in those they love,

 ياد بگيرند تنها چند ثانيه طول مي کشد تا زخمي در قلب کسي که دوستش داريد ايجاد کنيد

and it can take many years to heal them.

ولي سال ها طول مي کشد تا آن جراحت را التيام بخشيد

 To learn that a rich person

 ياد بگيرند يک انسان ثروتمند کسي نيست که دارايي زيادي دارد

is not one who has the most,but is one who needs the least

بلکه کسي هست که کمترين نيازوخواسته را دارد

 To learn that there are people who love them dearly,

ياد بگيرند کساني هستند که آن ها را از صميم قلب دوست دارند

but simply have not yet learned  how to express or show their feelings.

ولي نميدانند چگونه احساس خود را بروز دهند

To learn that two people can

ياد بگيرند وبدانند ..دونفر مي توانند  به يک چيز نگاه کنند

look at the same thing and see it differently?

ولي برداشت آن ها متفاوت باشد 

 

To learn that it is not enough that they

ياد بگيرند کافي نيست که تنها ديگران را ببخشند

forgive one another, but they must also forgive themselves.

بلکه انسان ها بايد قادر به بخشش و عفو خود نيز باشند

"Thank you for your time," I said

سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم

"Is there anything else you would like your children to know"

آيا چيز ديگري هم وجود دارد  که مايل باشي فرزندانت بدانند؟

 

 God smiled and said,Just know that I am here... always. 

خداوند لبخندي زد و پاسخ داد: فقط اين که بدانند من اين جا و با آن ها هستم..........براي هميشه

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 22:20  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست

آه ! بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

 

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

 

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد ؟

« بال » وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

 

بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

 

باز می پرسمت از مسئله دوری و عشق

و سکوت تو جواب همه مسئله هاست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 22:18  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

مسلمانان مرا وقتی دلی بود            که با وی گفتمی گر مشکلی بود

به گردابی چو می افتادم از غم         به تدبیرش امید ساحلی بود

دلی همدرد و یاری مصلحت بین       که استظهار هر اهل دلی بود

ز من ضایع شد اندر کوی جانان       چه دامنگیر یارب منزلی بود

بر این جان پریشان رحمت آرید        که وقتی کاردانی کاملی بود

مگو دیگر که حافظ نکته دان است    که ما دیدیم و محکم جاهلی بود

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 22:41  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

 

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی .
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش
آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی .
برایت همچنان آرزو دارم
دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بی‌تردید مورد اعتمادت باشد.و چون زندگی بدین
گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غره نشوی.و نیز آرزومندم
مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا
نگه‌دارد.همچنین، برایت آرزومندم
صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند
چون این کارِ ساده‌ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران
ناپذیر می‌کنند
و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران
نمونه شوی.و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان
یابند.امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره
گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.امیدوارم
که دانه‌ای هم بر خاک
بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود
دارد.بعلاوه، آرزومندم پول داشته
باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من
است »
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ
دیگری است!و در پایان، اگر مرد
باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو
بیاغازید.اگر همه‌ی این‌ها که گفتم
فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم
+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 8:57  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

صلاح کار کجا و من خراب کجا       ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا

مصرع اول اساسا طنین گفتاری و حتی عامیانه دارد و مصرع دوم نوعی لحن و آهنگ محاوره ای پیدا می کند .

مثنوی مولوی و شاهنامه فردوسی هم اینگونه است .

در این شعر بابا طاهر شکاف میان زبان و دنیای گفتار و نوشتار به حداقل رسیده است

دل عاشق مثال چوب تر بی               سری سوجه سری خوناوه ریجه

و در این بیت زبان در حد مشترک گفتار و نوشتار است :

ز دست دیده و دل هر دو فریاد         که هر چه دیده بیند دل کند یاد

و در این بیت شهریار که اوج هنر شهریار است

« در وصل هم زعشق تو ای گل در آتشم  

 عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم »

این اوج هنر است که نوشتاری بنویسیم ولی گفتاری جلوه کند این هم محاوره ، هم رسمی و هم آهنگین است و این همان زبان رادیوست .


گفت و گو آیین دروشی نبود                ورنه با تو ماجرا ها داشتیم

...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 23:22  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

اگه می خواین مطالبی در مورد برنامه سازی بخونین ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 12:27  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

حواستون هست ؟!!

دیگه هیچکس به وبلاگ ها سر نمی زنه همه شدیدا  مشغول هستن

موفق باشین  

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 8:12  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 18:23  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

زندگی به کوتاهی فاصله یک اذان تا یک نماز است

اذان موقع آمدنمان  

و نمازی که هنگام رفتن  برایمان می خوانند

 به این فکر کردین چرا خدا برای اینکه انسان رو عاشق خودش کنه اول به بهشتش برد و اسماء خودش رو بهش یاد داد ...

بعد  روز الست ازش قول گرفت و بعد از بهشتش بیرونش کرد ؟!

من می دونم

فکر کن اگه یادت نیومد به من بگو ! من بهت می گم ...  

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 23:41  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

زندگی مساله ای برای حل کردن نیست ...

 موهبتی است برای دوست داشتن ...

تو چه جوری زندگی می کنی ؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 22:7  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

« پروانه را به میهمانی اطلسی ها دعوت کردم

نیامد ... 

باغچه آتش گرفت ، اطلسی ها سوختند و شقایق روئید

انتظار منطق شقایق است

منتظر می مانم ... »

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 18:46  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

« بو دنیا فانی دیر فانی

بو دنیا دا قالان هانی؟

داود اوغلو سلیمانی

تخت اوستوندن سالان دنیا » « خسته قاسم »

 

سنی فرزانه لر آتدی                                قاپیپ دیوانه لر توتدی

کیمی آلدی کیمی ساتدی                        ساتان دنیا آلان دنیا    

شهریار

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 15:39  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

دوست من رادیو گوش می کنی؟

چقدر رادیو گوش می کنی؟ چه برنامه هایی رو می شنوی؟ به کدوم شبکه گوش می کنی؟

الان برنامه های رادیو خیلی کوتاه هستن یعنی متوسط زمان اونها ( البته در رادیو تهران ) یک ساعته نظرتون چیه که در هر ساعت یه نفر سلام می کنه؟

 لازمه ما از صبح تا شب به مخاطبمون سلام کنیم؟

من منتظر نظر های شما هستم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 0:5  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

 

ماجرای IQ هم جالبه! اگه خواستین به این سایت سر بزنین

سایت سنجش آی کیو

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 9:1  توسط معصومه اسمعیل نژاد  | 

دیروز قرار بود از ساعت ۹ صبح تا ۶ عصر در دانشکده صدا و سیما کارگاه آموزشی برگزار شود من هم مثل بقیه خودم را ساعت ۹ صبح به دانشکده رساندم چ