من رفتم
فردا صبح ساعت ۹ تا ۱۱ از برنامه موج مجهول این موضوع بررسی خواهد شد اگه دوست داشتین راجع به این موضوع ۲ ساعت طنز گوش کنین این برنامه رو از دست ندین
ممنون
خدایا به خاطر همه نعمت هایی که به من بخشیده ای و همه چیزهایی که از من دریغ کرده ای تا خوشبخت تر زندگی کنم سپاسگذارم
به نظر من خشن ترین سخن ، خشن ترین نامه ، بهتر و صمیمانه تر از سکوت است . آنان که سکوت را انتخاب می کنند ، فاقد لطافت و نزاکت قلبی هستند . سکوت نوعی مخالفت و فرو بلعیدن است .
این است انسان ، فردریش نیچه ، ترجمه ی دکتر سعید فیروز آبادی ، 1384، جامی
با این نشانه که ادراک هر انسان سالمی در ما حسی نیک را بر می انگیزد و اینکه او خود خویشتن خویش را از جنس ظریف و عطر آگین بنا نهاده است . تنها اموری برای او گواراست که برایش مناسب باشد و علاقه و محبت او زمانی به پایان می رسد که از مرز سودمندی گذشته باشد . او برای جراحت ها مرهمی می یابد و از اتفاق های ناگوار سود می جوید و هر آنچه که سبب مرگ او نشود ، او را قوی تر می سازد و غریزی هر آنچه را که می بیند ، می شنود و تجربه می کند و کل وجود خویش را گرد می آورد .
این است انسان ، فردریش نیچه ، ترجمه ی دکتر سعید فیروز آبادی ، 1384، جامی
دل دیوانه ام دیوانه تر شی
بترس از برق آه سوته دیلان
که آه سوته دیلان کارگر شی
واژه « فرهنگ » در جمع واژه های زبان فرانسه از جمله واژه های کهن است در سال 1700 میلادی ، واژه cultura از ریشه لاتین در معنای « مراقبت کردن از مزارع و دام ها » بکار می رفت در سالهای پایان قرن هجدهم این کلمه برای نامیدن قطعه ای زمین زیر کشت استفاده می شد .
در قرن هجدهم واژه فرهنگ در لغت نامه آکادمی فرانسه چاپ می شود و معمولا با یک متمم مفعولی همراه است مانند « فرهنگ هنر ها » ، « فرهنگ ادبیات» یا « فرهنگ علوم » . اما رفته رفته واژه فرهنگ از متمم های خود رها می شود و به صورت تنها و در معنای « شکل دهی » و « پرورش » اندیشه و استعداد به کار می رود . سپس از فرهنگ به معنای عمل ( عمل آموزش دادن ) به فرهنگ به معنای وضعیت و حالت ( وضعیت اندیشه و ذهن پرورش یافته از طریق آموزش ، حالت فردی که « دارای فرهنگ است » ) میرسیم . کاربرد فرهنگ در این معنا در پایان قرن هجدهم به وسیله لغت نامه آکادمی ( چاپ 1798 ) صورت می گیرد که به انتقاد از « ذهن طبیعی و بی فرهنگ » می پردازد و با این تعبیر ، تضاد مفهومی میان « طبیعت » و « فرهنگ » را خاطر نشان می کند . این تضاد ، نزد متفکران عصر روشنگری امری اساسی است . برای اینکه آنها فرهنگ را از وجوه ممیزه نوع بشر می دانند و فرهنگ را « مجموعه ای از دانش های انباشته شده و انتقال یافته بوسیله بشریت در طول تاریخ خود می داند » که مجموعه ای است که همچون کل تلقی می شود .
در ضمن واژه «علوم انسانی » را برای اولین بار در سال 1755 دیدرو بکار برد.
کتاب مفهوم فرهنگ در علوم اجتماعی . دنی کوش . ترجمه فریدون وحیدا . انشارات سروش . تهران ۱۳۸۱
مرکز موسیقی و سرود سازمان صدا و سیما سلسله نشست هایی در مورد استفاده از موسیقی در رسانه برگزار می کند که در این نشست ها استادان موسیقی سخنرانی خواهند کرد از تهیه کنندگان و برنامه سازان رادیو دعوت می شود تا در این نشست ها شرکت کنند . علاقه مندان با آموزش مرکز موسیقی تماس بگیرند . آقای بکان مدیر آموزش مرکز موسیقی هستند ، اطلاعات تکمیلی را می توانید از ایشان دریافت کنید . این مرکز در آینده نشست هایی با موضوع موسیقی در تلویزیون هم برگزار خواهد کرد .
یک نظر سوی دل پر خونم آر و ز میان این همه بیرونم آر
گر تو خوانی ناکس خویشم دمی هیچ کس در گرد من نرسد همی
من که باشم تا کسی باشم ترا این بسم گر ناکسی باشم ترا
کی توانم گفت هندوی توام هندوی خاک سر کوی توام
هندوی جان بر میان دارم زتو داغ همچون حبشیان دارم ز تو
گر نیم هندوت چون مقبل شدم تا شدم هندوت زنگی دل شدم
هندوی با داغ را مفروش تو حلقه ای کن بنده را در گوش تو
ای ز فضلت ناشده نومید کس حلقه و داغ توام جاوید بس
هر که را خوش نیست دل در درد تو خوش مبادش زانکه نیست او مرد تو
ذره ای دردم ده ای درمان من زانکه بی دردت بمیرد جان من
یا رب آگاهی ز یارب های من حاضری در ماتم شبهای من
ماتمم از حد بشد سوری فرست در میان ظلمتم نوری فرست
پای مرد من در این ماتم تو باش کس ندارم دست گیرم هم تو باش
از مقدمه منطق الطیر عطار
می دونستین دنیا مثل یه کاتالوگه و هر چی که انتخاب کنین و بخواین خداوند به شما می ده ، فقط روش رسیدن رو به خدا واگذار کنین چون روش های او واقعا متفاوته اگر شک دارین به یاد بیارین که شما هر چه بخواین خدا بهتون می ده فقط بخواین و واقعا بخواین
مثلا فکر کن همین الان چراغ جادو رو پیدا کردی بگو چی می خوای ؟ فقط ایمان داشته باش که هر چی بخوای بهت می دن
میشه لطفا همین الان چشمهاتو ببندی و بگی چی می خوای ... امتحان کن
به قول حافظ :
دست از طلب ندارم تا کام من بر آید
THE INTERVIEW WITH GOD
I dreamed I had an interview with God.
در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم
So you would like to interview me? God asked.
او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟
If you have the time? I said.
گفتم ....اگر وقت داشته باشيد....
God smiled. ?My time is eternity.
لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد
What questions do you have in mind for me?
چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟
What surprises you most about humankind?
پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده مي کند؟
God answered...
پاسخ داد:
That they get bored with childhood,
آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند ...
they rush to grow up, and then
عجله دارند بزرگ شوند و سپس.....
long to be children again.
آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند
That they lose their health to make money...
سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند
and then lose their money to restore their health.
و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره از صرف مي کنند....
That by thinking anxiously about the future,
چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند.
they forget the present,
که از حال غافل مي شوند
such that they live in neither the present nor the future.
به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده
"That they live as if they will never die,
آن ها طوري زندگي مي کنند.،انگار هيچ وقت نمي ميرند
and die as though they had never lived.
و جوري مي ميرند ....انگار هيچ وقت زنده نبودند
we were silent for a while.
ما براي لحظاتي سکوت کرديم
And then I asked.
سپس من پرسيدم..
As a parent, what are some of life's lessons you want your children to learn
مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت بياموزند؟
To learn they cannot make anyone love them.
پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند
All they can do
ولي مي توانند
is let themselves be loved.
طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند
To learn that it is not good to compare themselves to others.
ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند
To learn to forgive by practicing forgiveness.
ياد بگيرند ...ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي
To learn that it only takes a few seconds to open profound wounds in those they love,
ياد بگيرند تنها چند ثانيه طول مي کشد تا زخمي در قلب کسي که دوستش داريد ايجاد کنيد
and it can take many years to heal them.
ولي سال ها طول مي کشد تا آن جراحت را التيام بخشيد
To learn that a rich person
ياد بگيرند يک انسان ثروتمند کسي نيست که دارايي زيادي دارد
is not one who has the most,but is one who needs the least
بلکه کسي هست که کمترين نيازوخواسته را دارد
To learn that there are people who love them dearly,
ياد بگيرند کساني هستند که آن ها را از صميم قلب دوست دارند
but simply have not yet learned how to express or show their feelings.
ولي نميدانند چگونه احساس خود را بروز دهند
To learn that two people can
ياد بگيرند وبدانند ..دونفر مي توانند به يک چيز نگاه کنند
look at the same thing and see it differently?
ولي برداشت آن ها متفاوت باشد
To learn that it is not enough that they
ياد بگيرند کافي نيست که تنها ديگران را ببخشند
forgive one another, but they must also forgive themselves.
بلکه انسان ها بايد قادر به بخشش و عفو خود نيز باشند
"Thank you for your time," I said
سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم
"Is there anything else you would like your children to know"
آيا چيز ديگري هم وجود دارد که مايل باشي فرزندانت بدانند؟
God smiled and said,Just know that I am here... always.
خداوند لبخندي زد و پاسخ داد: فقط اين که بدانند من اين جا و با آن ها هستم..........براي هميشه
دوم مرداد « زیر چاپ » منتشر می شود
« رادیو تهران » موج اف ام ردیف 95 مگا هرتز
ساعت پخش ۲۲ تا ۲۳
مصاحبه با ستاره ها
اشکان خطیبی فردا شب در « زیر چاپ » رادیو تهران
چی بنویسیم ؟ بگیره ؟!
نویسندگان مجلات زرد در رادیو تهران
و غیره